بدون عنوان
امیرصدرا عاشق این است که داخل بشقاب غذا کم بکشم و ولی دفعات را بیشتر
بریزم باید هم بهش بگم وای چه همه خوردی از مامان و بقیه هم بیشتر خوردی
نترکی امیرصدرا
شام خانه مادربزرگم بودیم که دوباره همین کارش تکرار شد و همش به مامان جون میگفت شکمم را دست بزنید ببینید سفت شده
که این دفعه گفت مامان جون کنارام را دست بزن ببین سفت شده گفتیم کنارات کجاست اشاره به پهلویش کرد
رانگار که یک بمب خنده انداخته باشند همه منفجر شدند
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان 
